تبليغاتX
عاشق خدا باش تا معشوق خلق شوی
از کعبه و بت خانه تا مسجد و میخانه مقصود خدا عشق است باقی همه افسانه
بلاگ تعطیل شد... 
سلام

خواهشا بیاید به این ادرس زیر....

عاشق خدا باش تا معشوق خلق شوی...

ممنون

یا حق

|+| نوشته شده توسط یه بنده خدا در یکشنبه چهاردهم آبان 1385 | موضوع:
نعره ی حیدری...... 

نعره حیدری با من

مدال نوکری با تو

 

                    غم دو عالمین با من

                    کرببلا حسین با تو

 

                                          سلام بی ریا با من

                                          نگاه با صفا با تو

 

                        کشیدن بلا با من

                       شفاعت جزا با تو

 

گریه ی تاسوعا با من

اجر تو عاشورا با تو

 

                       مست دیوونگی با من

                       سند بندگی با تو

 

                                              گدایی حرم با من

                                              آقا جود و کرم با تو

 

                          نوکری شما با من

                           رضایت خدا با تو

 

اشک تو روضه ها با من

برات کربلا با تو

|+| نوشته شده توسط یه بنده خدا در یکشنبه هفتم آبان 1385 | موضوع:
حیدر بابا.... 

حیدر بابا،دنیا یالان،دنیادی

 

حیدر بابا،درده سالان،دنیادی

 

 

حیدر بابا خون میزند شکوفه

 

راحت شدی از دست اهل کوفه

 

 

حیدر بابا فرقت چرا دریده

 

آه ای پدر رنگت چرا پریده

 

 

حیدر بابا خون سرت حنا شد

 

محراب تو همرنگ کربلا شد

 

 

حیدر بابا تو مالک المعادی

 

از دست غم دیگر زپا فتادی

 

 

حیدر بابا شاه همه کریمان

 

حسرت شده همسفره ی یتیمان

 

 

حیدر بابا،دنیا یالان،دنیادی

 

حیدر بابا،درده سالان،دنیادی

|+| نوشته شده توسط یه بنده خدا در دوشنبه بیست و چهارم مهر 1385 | موضوع:
در این دریا کم.... 

در این دریا کم از خال حبابم خرابم دست در دست شرابم

 

اگر همسفره ی نور دو عینم نمک گیر گدایان حسینم

 

به دربار جنون ره برده ام من ز دست سائلان می خورده ام من

 

بود رسم ادب شرط کلامت فدای آنکه یک شب برده نامت

 

اگر بال بلا میخواهی ای دل ز تاثیر جنون آگاهی ای دل

 

سرم درپای دلداراست وچون خاک مقامم زین جهت برتر ز افلاک

 

حسین بن علی در خون شنا کرد مرا با این حقیقت اشنا کرد

 

ولایت بی بلا معنی ندارد نجف بی کربلا معنا ندارد

 

ولایت روشنای مشرقین است ولایت قیمت خون حسین است

 

نماز بی ولایت بی نمازی ست تعبد نیست نوعی حقه بازیست

 

 


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط یه بنده خدا در دوشنبه هفدهم مهر 1385 | موضوع:
طوفان کربلا 
نخستین کس که در مدح تو شعری گفت آدم بود

شروع عشق و آغاز غزل شاید همان دم بود

نخستین اتفاق تلخ‌تر از تلخ در تاریخ که پشت عرش را خم کرد یک ظهر محرّم بود

مدینه نه که حتی مکّه دیگر جای امنی نیست تمام کربلا و کوفه غرق ابن ملجم بود

فتاد از پا کنار رود در آن ظهر درد آلود کسی که عطر نامش آبروی آب زمزم بود

دلش می‌خواست می‌شدآب شد از شرم،

اما حیف دلش می‌خواست صد جان داشت امّا بازهم کم بود

اگر در کربلا طوفان نمی شد کس نمی‌فهمید چرا یک عمر پشت ذوالفقار مرتضی خم بود

 

حضرت عباس
|+| نوشته شده توسط یه بنده خدا در یکشنبه نهم مهر 1385 | موضوع:
نقش نقاش....... 

 

 

گفتمش نقاش را نقشی بکش از زندگی ... با قلم نقش حبابی بر لب دریا کشید

 

گفتمش چون می کشی تصویر مردان خدا ... تک درختی در بیابان یکه و تنها کشید

 

گفتمش نامردمان این زمان را نقش کن ... عکس یک خنجرزپشت سر پی مولا کشید

 

گفتمش راهی بکش کان ره رساند مقصدم ... راه عشق و عاشقی و مستی ونجوا کشید

 

گفتمش تصویری از لیلی ومجنون رابکش ... عکس حیدر(ع) در کنار حضرت زهرا(س)کشید

 

گفتمش بر روی کاغذ عشق را تصویر کن ... در بیابان بلا، تصویر یک سقا کشید

 

گفتمش از غربت ومظلومی ومحنت بکش ... فکر کرد و چهار قبر خاکی از طه کشید

 

گفتمش سختی ودرد وآه گشته حاصلم ... گریه کردآهی کشید وزینب کبری(س) کشید

 

گفتمش درد دلم را با که گویم ای رفیق ... عکس مهدی(عج) راکشید و به چه بس زیبا کشید

 

گفتمش ترسیم کن تصویری از روی حسین(ع) ... گفت این یک را بباید خالق یکتا کشید

 

 

یا حسین

ادامه ی مطلب فراموش نشه.....


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط یه بنده خدا در دوشنبه سوم مهر 1385 | موضوع:
مهرتو..... 

مهرتو تو قلب من گناهمو پاک میکنه

 

بین عشقهای جهان عشق تو کولاک میکنه

 

هرکسی با تو باشه دنیا براش بی ارزشه

 

هرچی هم ناز بکنی میاد و نازت میکشه

 

بچشمم قدم تو

 

بنازم کرم تو

 

چه زیباست حرم تو

 

آرزومه دیدن اون گنبد طلائیه

 

آقا بین الحرمین چه جای با صفائیه

 

تا کبوتر دلم حرم رو از دور میبیه

 

پر میگیره و میاد تو کف العباس میشینه

 

دیدن عکس چشات هر روز وشب کار منه

 

بعد مرگ من آقا پیرهن سیاهت کفنه

 

من که حرفی ندارم به پای چشمات بمیرم

 

تنها آرزوم اینه که تو حرم شور بگیرم

 

 

 

سلام

ممنون که به بلاگم هنوز سر میزنید.....

راستش دیگه خسته شدم و شاید بلاگم رو حذف کنم.

اگه شما پیشنهادی برای بهتر شدم بلاگ دارید من حاظر بشنوم...

منتظرم

یا حق

|+| نوشته شده توسط یه بنده خدا در دوشنبه بیست و هفتم شهریور 1385 | موضوع:
هرکسی که جمالتو دیده... 

هرکسی که جمالتو دیده از یوسف مصری دل بریده

 

میگه اگه عالم و بیارید زیباتر از روی توندیده

 

عشقشو با جون می کنم احساس شجاعتش ورد زبون ناس

 

میمیره دشمن لحظه ای در جنگ وقتی که نعره میزنه عباس

 

 

ارمنیا خیلی دوسش دارن سفره ی نذری براش می یارن

 

اسم تموم پسراشونو یا ابالفضل یا یاعباس می ذارن

 

 

عشقش کرده تو جون من ریشه شما ارباب منی همیشه

 

بذار بگن هرچی که دوست دارن کسی عباس علی نمی شه

 

سپهبد و علمدار و عشقه ، مرشد و ارباب مارو عشقه

 

بین تموم عشقای عالم حیدر کرببلا رو عشقه...

 

 

|+| نوشته شده توسط یه بنده خدا در دوشنبه بیستم شهریور 1385 | موضوع:
حکم براتم میدهی... 

حکم براتم می دهی ازغم نجاتم می دهی

 

شـــــاخ نباتم می دهی مولا امیرالمومنین

 

افتاده در دام توام دیوانه ی نــــــــــام توام

 

مستــــــانه از جام توام مولا امیرالمومنین

 

ای نازنین ای دلـــــبرم ای نازتو تاج سرم

 

نــــــاز تورا من میخرم مولا امیرالمومنین

 

من مشکلم سهلم بکن خالی ز هر جهلم بکن

 

هرجـــــــایی ام اهلم بکن مولا امیرالمومنین

 

گل با تــــو زیبا میشود حق با تو پیدا میشود

 

عشـــــق با تو معنا میشود مولا امیرالمومنین

 

هم شاهی و هم دلبــری از شیعیان دل میبری

 

اربــــــاب اقا قنــــبـــــری مولا امیرالمومنین

 

عشق شما در ریشه ام فرهـــاد عاشق پیشه ام

 

یــــاد شمـــــا اندیشــــــه ام مولا امیرالمومنین

 

با تو رفاقــــت میـــــکنم عرض ارادت میکنم

 

گفتــــــی شفاعـــت میـــکنم مولا امیرالمومنین

 

تا دیدمت مجنون شــدم از عشق تو دلخون شدم

 

یک قطــــره از جیهون شدم مولا امیرالمومنین

 

 

مسجد کوفه

 

 

 اینو حتما بخونید...

 

|+| نوشته شده توسط یه بنده خدا در دوشنبه سیزدهم شهریور 1385 | موضوع:
در خونه ی حسین ... 

در خونه ی حسین عزت و آبرو میدن

زمه ی دل به کام عاشقا صبو میدن

نوکر حسین تو دنیا همیشه سرش بالاست

تو قیامت حسابش از حساب همه جداست

وقتی ارباب بی سر پا بذاره تو محشر

قیامت غوغا میشه بگو الله و اکبر

 

هرکی از این خونه رفت گرفتاره بلا میشه

هرکس حسینی شد،همسایه ی خدا میشه

خوشبحال کسی که الفت گرفته با حسین

بیمه میشه زندگیش تحت روای یا حسین

بی حسین زیبا زشته،روی دلها نوشته

کربلای حسینی پایتخت بهشته

 

جمع شده تموم عشق ها توی خاک کربلا

هرکی رفته کربلا،انگار که رفته تا خدا

کعبه از غم حسین پیرهن مشکی میپوشه

همه رمزهای هستی جمع شده توی شش گوشه

خدا مسته حسینه،حق پرسته حسینه

اختیار دو عالم توی دسته حسینه

.

.

.

این اقا مهربونه جدٌ صاحب زمونه

بخدا عاشقاشو به جنون میکشونه...

 

حسین بن علی

 

 

تولد امام حسین (ع)

هیئت الرضا

17/6/1384

 

|+| نوشته شده توسط یه بنده خدا در دوشنبه ششم شهریور 1385 | موضوع:
ما سینه زنان 

ما سینه زنان رسم جنون باب نمودیم

جان و سر خود هدیه به ارباب نمودیم

 

از داغ غمش ناله و فریاد نمودیم

با سینه زدن زلزله ایجاد نمودیم

 

در خط ابوفاضل و در حزب حسینیم

دیوانه ی زنجیری بین الحرمینیم

 

 

منصور که بر،داربلا رفت زما بود

موسی که سینای صفا رفت زما بود

 

عیسی که به بیمار شفا داد زما بود

یحیی که سرش بهر خدا رفت زما بود

 

آری همه عشاق زما بودند و هستند

پیمانه شکستند که پیمان نشکستند

 

 

دادم همه ی هستی خود در کف مولا

از تیره ی مجنونم و از نسل زلیخا

 

من عاشق دردم نکنم میل مداوا

جز کرببلا نیست مرا ملجا و ماوا

 

بر روی دلم حک شده یا حضرت زهرا

شد مرقد تو قبله ی جان کعبه ی دلها

 

 

ادامه ی مطلب رو هم بخونید... 


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط یه بنده خدا در دوشنبه سی ام مرداد 1385 | موضوع:
مردی در بند... 

اگه قرار بشه که من سر به بیابون بذارم

از عشق لیلی مثل ابر تو چشم مجنون ببارم


اگه قرار بشه برم از این خونه به اون خونه

اگه قرار بشه بشم من دیوونه ی دیوونه


اگه قرار شه پیش کوه و دشت و هامون بمیرم

آخه با این دل حقیر به چشم یارم اسیرم


اگه قرار شه جون بدم به این جهنم شما

اگه قرار شه نبینمشو برم پیش خدا


اگه قرار شه روی ماهش واسه من مخفی بشه

باشه فریاد میزنم که این بنده اهلی میشه


من میخوام ببینمت تو یک نظر یا یه نگاه

میرم و داد میزنم رو اوج کوه توی پگاه


اگه قراره من نبینمت با خنجرت بیا

تا کی باشم چشم براه منتظر غریب جمعه ها


مردی دربندم خدایا رحمی کن بر دل زار

هستی ما کی میاد ای خالق و پروردگار

 

 

سلام

شعر درستی پیدا نکردم از دوست خوبم (مردی دربند)کمک گرفتم.

بعدشم به احتمال زیاد هفته ی بعد نباشم و یا نتونم بهتون سربزنم....

اگه مایل بودید دوشنبه خودتون بیاد اینجا ولی قول میدم بعدا جبران کنم.

ممنون از همتون

یا حق

|+| نوشته شده توسط یه بنده خدا در دوشنبه بیست و سوم مرداد 1385 | موضوع:
مهرتو... 

مهرتو تو قلب من گناهمو پاک میکنه

 

بین عشقهای جهان عشق تو کولاک میکنه

 

هرکسی باتو باشه دنیا براش بی ارزشه

 

هرچی هم ناز بکنی میاد و نازت میکشه

 

ارزومه دیدن اون گنبد طلائیه

 

آقا بین الحرمین چه جای با صفائیه

 

تا کبوتر دلم حرم رو از دور میبینه

 

پر میگیره و میاد تو کف العباس میشینه

 

دیدن عکس چشات هرروز و هر شب کار منه

 

بعد مرگ من اقا پیرهن سیاهت کفنه

 

من که حرفی ندارم به پای چشمات بمیرم

 

تنها آرزوم اینه که تو حرم شور بگیرم

 

 

یا علی

|+| نوشته شده توسط یه بنده خدا در دوشنبه شانزدهم مرداد 1385 | موضوع:
شش دونگ قلبم 

شش دنگ قلبمو زدم به نام شاه کربلا

 

چی بهتر از اینکه شدم غلام شاه کربلا

 

وصف شهیدا که میشه یه آه حسرت میکشم

 

آرزو میکنم منم مثل اقا بی سر بشم

 

مرغ دلم سرگردونه میون شور و هروله

 

کشیده عشقم که بگم لعنت حق به حرمله

 

می دم خدا رو من قسم به دونه ی زلال اشک

 

به زودی زود ببینیم همدیگه رو میدون مشک

 

 


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط یه بنده خدا در دوشنبه نهم مرداد 1385 | موضوع:
داره میره جوونیم 

داره میره جوونیم فکر دقایق میکنم

 

جوابمو یه جور بده دیگه درارم دق میکنم

 

اگه شما ماهم نشید شب بی مهتاب چه کنه

 

اگه شما اقام نشید سگ بی ارباب چه کنه

 

گناه من مگه چیه که عاشق یاست شدم

 

بگو به من چیکار کنم عاشق عباست شدم

 

قسم به جون زینبت اگر منو رها کنی

 

دست منو ز دامن کریم خود جدا کنی

 

می رم به پیش مادرت از تو شکایت میکنم

 

قصه ی عشقمو اقا براش روایت میکنم

 

چیز زیادی نمیخوام فقط منو رها نکن

 

اقا مثل غریبه ها به صورتم نگاه نکن

 

 


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط یه بنده خدا در دوشنبه دوم مرداد 1385 | موضوع:
حضرت رقیه (همون خانوم بزرگوار ما) 

دشمن منوتا خسته دید دستای من رو بسته دید

 

موی منو هی میکشید گفتم بهش بابا دارم

 

شیرین زبونی مو تا دید قدکمونیمو تا دید

 

لباس خونیمو تا دید کتک زد و منو کشید

 

بابای خوب و مهربون بیا پیش دختر بمون

 

برای من قران بخون من که ندارم خیزرون

 

طناب به دستم اسیرم توی خرابه میشینم

 

نسوزه تا دلت بابا چادر به گوشم میگیرم

 

نگاه کن جای عروسک تو طبق یه سر میارن

 

هی پیش چشم من سر عمو عباس میذارن

 

 


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط یه بنده خدا در دوشنبه بیست و ششم تیر 1385 | موضوع:
خونه خرابم میکنه 

خونه خرابم میکنه با عشق کبابم میکنه

منو جوابم بکنه (ولی من دوسش دارم)

کرببلا رام نمیده بین خوبا جام نمیده

زیارتش پا نمیده (ولی من دوسش دارم)

تو راه عشق سدم کنه اگه آقا ردم کنه

تو آدما بدم کنه (ولی من دوسش دارم)

دل منو خون بکنه از خونه بیرون بکنه

یا منو مجنون بکنه (ولی من دوسش دارم)

چشامو پرِ نم بکنه دلم و پر غم بکنه

عمر منو کم بکنه (ولی من دوسش دارم)

اگه نده اون حاجتم نکنه اون شفاعتم

بگه که بی لیاقتم (ولی من دوسش دارم)

به کی بگم دوسش دارم...

به کی بگم دوسش دارم...


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط یه بنده خدا در دوشنبه نوزدهم تیر 1385 | موضوع:
چی میشه.... 

چی میشه یه بار بیایی غلام سیاتو ببینی

چی میشه یه بار بیای کنار ماها بشینی

چی میشه گداهای همیشگی رو یاد بکنی

یه نگاه کنی دل اسیرم و ازاد بکنی

تو سید اهل بهشت تو افتخار ادمی

فقط نه پادشاه من،تو پادشاه عالمی

دیوونه های عشق تو کاری به عالم ندارن

چی میشه یه بار بیای کنار ماها بشینی

یه نگاه کنی دل اسیرم و ازاد بکنی

چی میشه دوچشمون سیاهتو بچرخونی

یه کرم کنی بیایی به جمع ما به مهمونی

چی میشه یه گوشه ی چشمی کنی به نوکرت

منو اشنا کنی با عشق پاک و اطهرت

 

لطف کنید به ادامه ی مطلب هم توجه کنید(خیلی مهم هست)


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط یه بنده خدا در پنجشنبه پانزدهم تیر 1385 | موضوع:
قدیم ها 

تا یادم میاد قدیما با یه عده ای دیوونه

دل به آقامون سپردیم به حرم شدیم روونه

مست حسینم و خرابم و خدا خودش اینو میدونه

برای دیدن آقا حسین دلم داره همش بهونه

یاد اون روزاکه جونت تکیه گاه زینبت بود

سایه ات داداش حسین جان جون پناه زینبت بود

حالا که تو بسترم منتظرم بیایی و پیشم بمونی

بیای عیادتم دعام کنی صدام کنی منو ببینی

شنیدم که وقت مردن رو به قبله پا می ذارن

روی به سینه وقت رفتن کتاب خدا می ذارن

بیا برادرم میخوام که دست تو  توی دستم بگیرم

بذاری سر بروی سینه ام که داداش راحت بمیرم

من دیوونه ام آقا جون از شما مدد میگیرم

کربلات میام یه روزی پیش پای تو میمیرم

قسم میدم تو رو به فاطمه به مرتضی به شاخه ی یاس

تا من رو ببری به علقمه به کف العباس

 


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط یه بنده خدا در دوشنبه دوازدهم تیر 1385 | موضوع:
حرف ما عاشق ها 

حرف عاشق یک کلام که حسین خیرالانام

خاک کربلای ارباب برتر از بیت الحرام

عشق تو نور امیده به دل خسته دمیده

زیر بار غصه و غم قد خواهرت خمیده

نجسم من عبد پستم که دل شاه و شکستم

من اگه اهل جنونم عشق تو گرفته دستم

عبد تو پر از خروشه عاشقی حلقه به گوشه

بسکه غصه هات عظیمه کعبه هم سیاه میپوشه

اگه هستی کج مداره تن گل زخمی خاره

سر دشمنان روضه زیر پای ذوالفقاره

اشک چشم آب حیات به لب تشنه فرات

معلومه از این حیات به لب تشنه فرات

معلومه از این هیاهو خدا عاشق چشات

یا حسن با یه اشارت دل ما رفته به غارت

ای خدا ناموس هیچ کس نبینه رنگ اسارت

آقامون بانی صعیفه به کفش بوسه سیفه

بی وضو ای همه پاکی بردن اسم تو حیفه

بسکه دست تو رحیمه دل ما خالی ز بیمه

اگه از کربلا دوریم غم نخور خدا کریمه

تا حسین دوای درده دل به دور غم میگرده

نکنه مارو ز خیمه ات رد کنی خدا نکرده

ساقی غمه ابالفضل شاه علقمه ابالفضل

روی ذوالفقاز نوشته اسم اعظم ابالفضل


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط یه بنده خدا در چهارشنبه هفتم تیر 1385 | موضوع:
در به دریم 

در به دریم مسافریم بیاید بریم بریم به شهر ارزو

سینه زنان گریه کنان موی کنان بیاین بریم دیار دوست

غرقه خون مست و جنون ترانه خون بریم با عشق و شور و شین

برهنه پا پیرهن سیاه دست به دعا بریم به بین الحرمین

یه دلبر یه سرور تاج سر میگن عزیز حیدر

با بدی ها با زشتی ها رسوائیا بازم ماها رو میخره

نشو نیشو اگه میخوای باید بیای یه گنبد طلائیه

میگن که اون مهربونه پهلوونه منسب اون سقائیه

با زمزمه با همهمه تو علقمه پر بزنیم تو حرمش

عقده دل وا بکنیم میگن زیاد کرمش

مست و جنون بی خونه ایم دیوونه ایم آقا یه عمر اسیریم

اسمشو فریاد بزنیم داد بزنیم بگیم ابالفضل بمیریم

حس میکنیم که بیکسی دلواپسی دوباره با شور و نوا

سوخته تموم حاصلت تنگ دلت بیاید بریم کرببلا


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط یه بنده خدا در شنبه سوم تیر 1385 | موضوع:
سربازی 

اهل عالم بشنوید این زمزمه

نام من عبد حسین فاطمه

من هوس را از درونم رانده ام

چون کتاب عاشقی را خوانده ام

روز اول تا که چشمم باز شد

درس عشق و عاشقی آغاز شد

نغمه لالایی من میشد حسین

بوده ام از کودکی من زیر دین

مادرم ذهن مرا میزد ورق

شیر میدادم به عشق شیر حق

دفتر مشقم ز برگ یاس بود

آب بابایم همان عباس بود

گفتم از چه عشق شان و رتبت است

آریا اکنون زمان خدمت است

ثبت نام کوی جانبازی شدم

بعد از آن راهی سربازی شدم

نام من سرباز کوی عترت است

دوره اموزشیم هیات است

ژادگانم چادری شد وصله دار

سردرش عکس علی با ذوالفقار

ارتش حیدر محل خدمتم

بهر جانبازی پی هر فرصتم

در مصاف کفر هستم بی شکست

چون سلاحم دین و ایمان من است

نقش سر دوشی من یا فاطمه است

قمقمه ام پرز اب علقمه است

بین کفر و حق پرستی حد و مرز

بی پوتینم پا برهنه بهتر است

رنگ پیراهنم نه رنگ خاکی است

زینب ان را دوخته پس مشکی است

اسم رمز حمله ام یاس علی

افسر مافوقم عباس علی

یا رقیه بهترین اسم شب است

آن دعای صبحگاه یا زینب است

مدت سربازیم تا محشر است

آریا تمدید گردد بهتر است

گرچه من سرباز هیچ و ساده ام

سر خوشم مهدی بود فرمانده ام


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط یه بنده خدا در دوشنبه بیست و نهم خرداد 1385 | موضوع:
اقا جون 

اقا جون کرببلات صحن و سرات کرده دیوونم

ایشاا... قسمت بشه تو حرمت روضه بخونم

کی میشه بو بکشم از ضریحت بوی گل یاس

بعد اون سینه زدن گریه کنم تا کف العباس

مست بین الحرمینم آره مجنون حسینم

می خوام سوغات بیارم ازکربلا مهروچفیه

دلم و جا بذارم کنار تل زینبیه

با وجود اینکه مستیم و حسینی هستیم

ولی روی قبر من حک بکنید ناکام مرده

آخه کربلا ندیدم  حرم اقا ندیدم

عاشقی دردی درمون نداره خدا می دونه

واسه مستی دلم اسم تو بهترین بهونهست


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط یه بنده خدا در یکشنبه بیست و هشتم خرداد 1385 | موضوع:
دیوونه ها 

جماعت یه دنیا فرقه بین عاقل و دیوونه

برید از اونا بپرسید که به ما میگن دیوونه

ثروت دل دیوونه اسم حضرت حسینه

که بهشت قلب خستش بوی تربت حسینه

طعنه و زخم زبونه عاقلا اثر نداره

دیوونه به غیر ارباب از کسی خبر نداره

دربدر تو شهر غربت  در میخونه میخوابه

دیوونه به عشق یارش دل سپردست و خرابه

سرّ مستیِ دیوونه عطر یاس و بوی سیبِ

روی قاب چشم خیسش عکس مرقد حبیبِ

خواب هر شبش حسینِ  سرود لبش حسینِ

توی سجده و قنوتش ذکر یا ربش حسینِ

دل تو بزن به دریا بیا تا دیوونه باشیم

بیخیال درد دنیا فارغ از زمونه باشیم

سرتو بگیر رو دستت تا بدیم به راه ساقی

ساغرت رو پر کن از خم خمّ روی ماه ساقی

لطف کنید ادامه ی  مطلب رو بخونید.....


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط یه بنده خدا در پنجشنبه بیست و پنجم خرداد 1385 | موضوع:
یادته بین الحرمین  

یه عمریه در دام زلفش اسیرم اسیرم

به خدا بدون تو مولا میمیرم میمیرم

یادته بین الحرمین با دو صد آه و شور و شین

گریه کنان داد می زدم

حسین حسین  حسین حسین

وقتی دلم از هرچی عشقه تو ی دنیا خسته میشه

وقتی همه درهای عالم روی قلبم بسته میشه

میرم تو هیات میشینم  عقده هامو وا میکنم

یه یا حسین مدد میگم جون دوباره میگیرم

اشکهای نم نم غمِ تو چکیده روی گونه ام

شرارٍ عشق تو مولا  آتیش انداخته به جونم

ارباب من جونم فدات جوونی ام نذر چشات

چیزی ازت کم نمیشه ما رو ببر کرب و بلات

 

ممنون میشم ادامه ی مطلب رو هم بخونید....


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط یه بنده خدا در چهارشنبه بیست و چهارم خرداد 1385 | موضوع:
عباس 

اسیرم اسیرم به تاب گیسویی

خرابم خراب دو چشم جادویی

پیر جنون استاد مجنونم

ناز نگاهی کرده افسونم

عباسیم از خدا ممنونم

میسوزم میسوزم آهسته آهسته

میمیرم میمیرم که سقا بی دسته

دارم دلی که از غمش خونه

ضربان قلبم پریشونه

روضه ی مشک پاره میخونه

واویلا واویلا که دل ز غم چاکِ

علمدار به خون و علم روی خاکِ

ای خیمه ها رو ارزو برگرد

اهل حرم بگفت عمو برگرد

..................................

عموم هم رفت و برنگشت

 

لطف کنید ادامه ی مطلب رو بخونید.....


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط یه بنده خدا در سه شنبه بیست و سوم خرداد 1385 | موضوع:
حیدر بابا جلوی چشم هات...... 

 بسم رب الحسین                                     

حیدر بابا ای شهریار خسته

حیدر بابا کوثر به خون نشسته

از کرده ی این قوم بی صداقت

حیدر بابا هجر از تو برده طاقت

حیدر بابا دنیا چه کج مداره

خون میچکد از چشم و گوشواره

حیدر بابا شد پرز شعله دامن

زهرا کجاست در زیر پای دشمن

حیدر بابا دنیا یالان دی

حیدر بابا درد سالان دنیا دی

حیدر بابا عشقت عیار زهراست

حیدر بابا چشم انتظار زهراست

حیدر بابا ای اعتبار کوثر

جاری شده خون از تن کبوتر

حیدر بابا یثرب وفا نداره

کم گریه کن ثانی حیا نداره 

 

راستی ادامه ی مطلب رو هم بخونید........

ممنون


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط یه بنده خدا در یکشنبه بیست و یکم خرداد 1385 | موضوع:
من رو همتون ببخشید 

  

از دست این زمونه خداجون این چه بخته

 

میگم همه بدونن بی مادری چه سخته

 

وقت غروب که میشه دل حسین میگیره

 

خدا میدونه زینب جون میده و میمیره

 

مگه میشه فراموش،تلخی ها و قشنگی

 

به خونه حمله کردن چهل  تا مرد جنگی

 

یادم میاد که اون روز دست بابامو بستن

 

به پشت درب خونه پهلوی تو شکستن

 

دل غریب زینب از این زمونه خونه

 

به دست و بازوی تو،زدن با تازیونه

 

حالا بیا به خونه موهامو کن تو شونه

 

دیگه نمیزنه کس تورو با تازیونه

 

حالا بیا به خونه ببین که یار ندارم

 

بخاطر حسینت بیا بشین کنارم

 

مادر ما مادر تموم عالمه

 

مادر ما مادر تموم عالمه

 

فاطمیه مادر ماه محرم

 

فاطمیه مادر ماه محرم

 

 

برید ادامه ی مطلب رو هم بخونید خیلی برام مهمه.......


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط یه بنده خدا در شنبه بیستم خرداد 1385 | موضوع:
دلم گرفته بهونه 

دلم گرفته بهونه ز غصه های زمونه

 

دوباره یاد کربلا دلم و کرده دیوونه

 

خوشابحال اونی که دلش پراز شور و نواست

 

تمام ارزوی ما زیارت کرببلاست

 

خودت که بهتر میدونی دلم شده پر از بلا

 

بهم بگو دوباره کی تو می بریم کرببلا

 

یادم نمیره بخدا حرم عباس و حسین

 

یادش بخیر هروله میون بین الحرمین

 

تموم درد دلم مثل یه غصه و یه راز

 

من بدم اما تو خوبی تو رو خدا با من بساز

 

باید که مثل همیشه منو تحملم کنی

 

خدا نیاره اون روزو بخوای منو ولم کنی

 

دلم میخواد پیش اقام خوار بشم و ذلیل بشم

 

تو صحن عباست اقاتموم عمرم پیر بشم

 

 

 

یه نگاهی هم به ادامه مطلب بندازید....


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط یه بنده خدا در پنجشنبه هجدهم خرداد 1385 | موضوع:
خداحافظ 

                                          بسم رب الحسین

 

سلام خدمت همه ی خواهرها و برادرهای خوبم:

 

این پست رو برای خودم قرار دادم تا حرفم رو بزنم و با یه خداحافظی شیرین و برم........

 

راستش میخوام  در بلاگ رو گل بگیرم و برم ......

یه چند وقتی هست حس میکنم زیادی هستم و اصلا بدرد کسی نمیخورم ....تازه چند روزی هم هست که دینمم دچار مشکل شده......ولش کنیم....

خب حالا هر کی میخواد این بلاگ رو بچرخونه (نیست که خیلی قشنگ هم بود) خبر بده تا بعلاوه ی بلاگ ده هزار تومن هم بهش بدیم تا راحت کارش رو ادامه بده........

 

خب از همه شما ممنون که نظر دادید مخصوصا:

خواهرهای خوبم:

 

نانا:خیلی با هم دعوا کردیم....معذرت نانا خانوم.

  سارا:همشهری ولی یه دو کلمه بما چیزی یاد نداد.

شیما:یه خواهر خوب،که چند ماه ازم بزرگتر بود.

نسیم:یه خواهر با مزه و شاد.

لدا:یه خواهری که همش بازیگوشی میکرد.

نگین:زیاد با هم کاری نداشتیم ولی همش درس میخوند.

بهار: یه خواهر خوب و شیرین.

المیرا:بیشتر از دختر عمه برام بود،واقعا خانومه.

کیمیا:دختر پرسپولیسی،رئالی که عشق فوتبال داشت.

 

 

برادرهای خوبم:

 

محسن مرد مردادی: یه مرد واقعی که منو از گرفتاری ها نجات داد.

بابک کوچولوی خودم:خیلی بچه ی با معرفت و خاکی برام بود.

اقا سامان:بچه ی باحال که فقط با هم بحث میکردیم.

اقا محمد: یه خورده کم داره.

 

خب بازم ممنون از همتون.........

دنیای زیبایی بود ولی حیف که باید برم....

راستی  فاطمیه داره میاد به قول حاج رضا:      فاطمیه مادر ماه محرمه      

یه خورده ادم باشید از فرشته بودن چی دیدید ....؟

 

 

خب

یا حـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــق

|+| نوشته شده توسط یه بنده خدا در یکشنبه چهاردهم خرداد 1385 | موضوع:
ای دل ای دل 

 

اگه کربلا می ری، منم ببر
ای دل، ای دل
اگه نینوا می ری، ما رم ببر
ای دل، ای دل
نگا کن که غرق سوز و آتشم
ای دل، ای دل
حیفه که ذائر کربلا نشم
ای دل، ای دل
به نجف یا کاظمین، ما رم ببر
ای دل، ای دل
می ری بین الحرمین، ما رم ببر
ای دل، ای دل
گل بی آب و آفتاب می میره
ای دل، ای دل
نو کره خسته بی ارباب می میره

 

سلام:

خوبید؟

ممنون از نظراتون......بازم از این کارا بکنید.....

 

 

ممنون

 

یا حق
|+| نوشته شده توسط یه بنده خدا در شنبه سیزدهم خرداد 1385 | موضوع:
زینب 

یا هــــــو

 

دوست دارم ديونه باشم اسیر میخونه باشم

مست هر پيمونه باشم (به کسی ربطی نداره)

اگه بر لبم سروده قصه بودونبودم

اگه صورتم کبوده (به کسی ربطی نداره) 

اگه مستم يا قلندر تشنه يه جرعه کوثر

نوکرم نوکر زینب (به کسی ربطی نداره)

دوست دارم ازش بخونم عاشقش همش بمونم

اگه زاهد اگه مستم اگه خوبم يا که پستم

بزنی برگ جنونم(به کسی ربطی نداره) 

همينم همینه که هستم (به کسی ربطی نداره) 

 

سلام:

همگی خوبید؟

اول:ارزو میکنم همتون زیر سایه حضرت زینب باشید.....که فردا،پس فردا جشن تولدش هست....

دوم:از همتون تشکر که بمن سر زدید و نظر دادید......

سوم:بخدا اون عکس مال اقای هلالی هست...نه من.....من زشت تر هستم....

 

همین دیگه....چیزی ندارم بگم......بازم نظر بدید.......

 

یا حق

راستی یه مطلبی هست که اینجا گذاشتم بخونید بد نیست.....رخ داد روز پنج شنبه هست:


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط یه بنده خدا در چهارشنبه دهم خرداد 1385 | موضوع:
من و حسین 

 

هر غمی داری مال من                          هر چی که دارم مال تو

خون میریزم به پات حسین                               خونم آقا حلال تو

غصه عالم مال من                                        خوبی دنیا مال تو

سینه زنی ها مال من                                  بهشت اعلا مال تو

نوکریت آقا مال من                                       سروری آقا مال تو

غلام سیاهی مال من                                   اربابی مولا مال تو

گدایی آقا مال من                                          امیری آقا مال تو

ضعیفی آقا مال من                                         دلیری آقا مال تو

آواره گشتن مال من                                  ملک خدایی مال تو

بیچاره بودن مال من                                       فقظ آقایی مال تو

حسین حسین حسین

علقمه آقا مال من                                          گنبد خضرا مال تو

پرچم سرخت مال من                                   شعر و غزلها مال تو

خار گلستان مال من                                  دست گل یاس مال تو

عشق اباالفضل مال من                               حضرت عباس مال تو

 

سلام

خوبید همتون؟

دسته همتون درد نکنه که نظر دادید.....بازم بدید تا باعث بشه زودتر به روز کنم......

یا حق

 

|+| نوشته شده توسط یه بنده خدا در دوشنبه هشتم خرداد 1385 | موضوع:
مرگ 

یا هو

سلام:

چه  صف  شلوغی......تا حالا تو یه همچین صفی نبودم.

اما...اما بر خلاف همیشه .......همه آروم تو نوبت وایستاده بودن...هیچ کس دیگه واسه اینکه نوبتش  زودتر برسه با بقیه دعوا نمی کرد....!!!!

کسی دیگه حق بچه ای که جلوش تو صف وایستاده بود و نمی خورد....چه قدر آروم.....!!!!

چه آدم هایی ... چه قدر با نظم....خوشم اومد. همینطوری که داشتم صف رو نظاره می کردم که نوبتم شد...

اصلا حواسم نبود.....

دلم لرزید......

این اولین بار بود که وقتی نوبتم می شد دلم می لرزید...چرا؟؟؟؟؟...خدای من این دیگه وضعییتی هست؟؟؟.....

چه اتفاقی افتاده؟؟؟؟؟

چرا انقدر اضطراب دارم؟؟؟.....ولی........ولی.........نه مثل اینکه به آرامش درونیم  رسیدم...همونی که عمری دنبالش بودم.....شاید  واسه این ان قدر دلهره دارم....!!!؟؟؟

چه  جالب ....حس می کنم سبک شدم....باور کن...باورکن تا حالا اینطوری نشده بودم.

یه جورایی  شدم.....

نوبتم رسید.....

چند نفر داشتن  کمکم می کردن تا برم تو...نمی دونم کجا ولی وقتی وارد شدم اولین چیزی که توجهم رو جلب کرد.......مادرم بود....ولی چرا ان قدر غمگین..؟؟؟؟ درست مثل فرشته ای که بالش شکسته بود بهم خیره شده بود و سرشو به نشانه ی تاسف تکون می داد...نمی دونم واسه چی؟؟؟......خدایا نکنه کار بدی کردم؟؟ شاید اذییتش کردم و خبر ندارم....؟؟؟؟

خدایا چرا امروز حالم اینطوری شده؟؟؟ فکر کردم الان مامانم میاد طرفم..........

ولی نه.....اون پشت شیشه بود....دورو اطرافم رو نگاه کردم ببینم دری هست که بهش بگم از اون جا بیاد پیشم....ولی هیچی نبود....همش دیوار بود.....

خدایا......چه قدر تنها شدم......به مامانم چشمک زدم و با حالت اشاره با شیطنت همیشگیم که ازش خوشش

می اومد بهش فهموندم که گریه نکنه....بهم لبخند بزنه..............

آهان .......فهمیدم ......شاید بهش سلام ندادم و ناراحتش کردم.....بلند گفتم سلام مامان  خوبم......سلام فرشته ی من....

چشماشو بست  و یه چیزی مثل الماس  از  چشماش افتاد پایین.....

آره.....آره....داشت گریه می کرد...ولی آخه واسه چی؟تموم این فکرها تو مدت کوتاهی از ذهنم گذشتن.....

حال  خوبی  نداشتم......اصلا......

تصمیم گرفتم یه سرک بکشم ببینم کجام؟؟؟؟؟

نه......نه......نه......این  امکان نداره.......رو  سر در اتاق نوشته بود......(غسالخانه.......)

خدا جونم نه......آخه چرا؟؟؟؟ من که بهت گفته بودم کاری نکن که پدر و مادرم داغمو ببینن...ولی  حالا چی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟.................!!!!!!!!!

بعد از چند ساعت همه چیز تموم شد....ولی نه  انگار هنوز یکی  پیشم بود صداش میومد......آخ نه نه نه نه خدایا با من این کارو نکن........

صداشو  شنیدم داشت می گفت:

فرزنددم.....عزیز دلم......بابا......اگر برات اشک نریختم فکر نکنی دوستت نداشتم......بابایی......بابایی دلم می خواست وقتی تنها شدیم برات اشک بریزم و بگم...نور امیدم ...چشموچراغم.....روشنایی خونم ... با تو رفتن.....فرزندم...دلبندم.......

 

خب همه رفتنی هستن ... ما هم رفتنی هستیم...شاید چند روزی نیام(حالم خوش نیست)...

از همتون تشکر میکنم....مخصوصا از سارا،نانا و همین طور المیرا خانوم....که حکم خواهر رو برام داشتن و همچنین اقا محسن و اقا بابک.....که برام برادر واقعی بودند.....

راستی نوشته ی بالا رو هم المیرا خانوم زحمتشو کشیدن و به خاطر من نوشتن.....بازم متشکرم......

 

خب عاشق خدا باشید تا معشوق خلق شوید...........

یا حق

|+| نوشته شده توسط یه بنده خدا در جمعه پنجم خرداد 1385 | موضوع:
کرببلا 

بسم رب الحسین

 

سلام دوستان....

صورتم رو به کربلا میکنم    از ته دل تو رو صدا میکنم

نمازم رو به گنبد و حرم و     پیکر بی سر اقتدا میکنم

آقام آقام آقام آقام آقام

من بجز تو که هیچ کس و ندارم   خودمو پای گنبدت میارم

سرم و روی نیزه ای میزارم     توی صحن قشنگ تو میکارم

آقام آقام آقام آقام آقام

دیگه عقلی از عشق تو ندارم    به کجا از غم تو رو بیارم

یه روزی دیوونت میشم به خدا    سر به صحرای کربلا میذارم

 

خب یا حق

|+| نوشته شده توسط یه بنده خدا در پنجشنبه چهارم خرداد 1385 | موضوع:
بین الحرمین 

یا هـــــــــو

سلام:

بخدا قرار نبود بنویسم....ولی...یه  دوست ازم خواست فقط امشب رو بنویسم....منم به خواستشون اهمیت میدم و چشم.... ولی فقط اینبارو...... خب یه شعری بود نوشتم،قشنگه.....

 

نیمه شبه و خلوته تموم شهر کربلا
 بعد یه روز با شکوه خوابن همه مسافرا

اما دل خراب ما بازم شده غرق جنون
یکی تو گوشمون میگه امشبه رو تو قدر بدون

رو شاپر فرشته ها پا میذاریم با یا حسین
قدم زنان گریه کنان میریم تو بین الحرمین

خیابونی که اول و آخر اون خداییه
ایشالا قسمتت بشه چه جای با صفاییه

خیابونی که پل زده بین زمین و آسمون
ملائکه بهش میگن خیابون عشق و جنون

دور تا دورش نخلهای سبز جلوه نمایی میکنند
همیشه تو قنوتن و دارن گدایی میکنند

دو تا حریم با صفا که از همه دل می برن
تو دنیا تنها جاییه که ناز ما رو میخرن

قبله نمای دل من حیرون قبله می مونه
رو به کجا سجده کنه ؟ نمی دونه نمی دونه!

نگین شهر کربلا  اگر حسین فاطمه است
نقش نگینش به خدا اسم امیر القمه است!

 

خب قشنگ بود؟

مگه میشه قشنگ نباشه ....شعر برای امام حسینه.....

خب دوسته عزیزم راضی شدی...؟

خب اینجا جا داره دوباره از همتون تشکر کنم و ممکنه چند وقتی نیام.....ولی این غیبت کوچیک از چند روز دیگه شروع میشه.....

 

 یا حق

|+| نوشته شده توسط یه بنده خدا در چهارشنبه سوم خرداد 1385 | موضوع:
هلالی 

سلام:

اول از همه سال روز ازاد سازی خرمشهر مبارک...

دوم از همتون متشکرم که نظر میدید.........

سوم یکی ازم خواسته بود که از اقای هلالی بنویسم تا بیشتر بشناسدش...البته مطلب دزدی هست....

چهارم از اقا محسن و اقا بابک تشکر ویژه ای دارم بخاطر با مرام بودنشون.....

و همین طور...سارا خانوم(خواهر خوبم)و نانا و یاس 13 و همین طور یه دنیا حرف....تشکر میکنم....

خب اینم مطلب:

مصاحبه با حاج عبدالرضا هلالی مداح اهل بیت ( توسط مرکز فرهنگی صوت الشهدا )

خودتان را معرفی کنید؟

نامم رضا و شهرتم هلالی جهازی است که در بین دوستان به عبدالرضا هلالی مشهور هستم.

اصالتا خرمشهری ام ( یعنی پدر و مادرم اهل خرمشهرند ) در بندر عباس به دنیا آمدم.

بزرگ شده تهران محله مجیدیه ام. متولد60/6/12 صادره از تهران و در حال حاضر

دانشجوی رشته حقوق می باشم. سال 1379 ازدواج نموده و در حال حاضر صاحب

یک دختر به نام فاطمه ام که در ایام شهادت بی بی دو عالم حضرت زهرا (س) به دنیا آمد.

از اسا تیدتان بگویید؟

از نوجوانی یعنی 14_15 سالگی در مجلس حاج منصور ارضی شرکت می کردم .

و تقریبا آداب مداحی را در این جلسات آموختم . اگر الان هم چیزی دارم از نفس های

گرم ایشان بوده وهست و اخیرا افتخار شرکت در مجالس با صفای حاج سعید حدادیان

را دارم .

اشعارتان را از چه کسانی تهیه می کنید ؟

چندین شاعر جوان حدودا هم سن و سال خودمان زحمت تهیه اشعار را بر عهده دارند.

البته در عین حال از دیگر اشعار بزرگان این راه هیچ وقت غافل نبوده ونخواهم بود و

استفاده می کنم.

نظرتان درباره نوآوری در مداحی برای ارتباط و جذب جوانان چیست؟

در ابتدا عرض کنم که ما نه تنها مخالف سنتی خوانی نیستیم بلکه سنتی

خوانی بسیار هم عالیست. بنده ام مخالف این مبحث که می فرمایند از

اشعار پر محتوا استفاده کنید چرا قصیده خوانی کم رنگ شده و دیگر

غزل خوانی به شکل قدیم دیده نمی شود که مادحین جوانتر بخوانند

نیستم ولی علت این تقصیر را ای گونه می دانم که شاید مادحین سنتی

خوان ما در بحث شور و سینه زنی کم گذاشته اند بجز عده قلیلی لذا

جوانی که سراپا شور و پتانسیل است وقتی به مقطع پر هیجان می رسد

مطمئنا طور دیگر به جریان می نگرد و آن را بیشتر می پسندد الان مستمعین

ما اکثرا جوان و طالب شورند. بنده قبل از اینکه سبکی را در هیئت اجرا

کنم اول برای خود زمزمه می کنم. اگر در خودم تاثیر گذاشت و اشکی پدید

آمد با اساتید و دوستان در میان می گذارم و تاثیر آن را جویا می شوم اگر

تاثیرات مشترک بود و اتفاق لنظر بود سپس با توکل بر خدا واستمداد از خود

اهل بیت (ع) آنرا اجرا می کنم .

 

اگر خاطره شیرین و تلخ از دوران کاریتان دارید بفرمایید؟

مادرم می گفت موقع به دنیا آمدنت مرده بودی که نذر امام رضات کردم خدا از

دوباره تو را به ما برگرداند و رو همین حساب اسمت را رضا گذاشتیم و عبدالرضا

صدایت می کردیم . اولین باری هم که اومدم بخونم اون موقع تو کوچه هیئت باز

می کردیم موقعی که سینه زنی داشتیم میکروفن را دادن به من سنم خیلی پایین بود

شاید دوازده سا داشتم یکی از بچه ها عینکی بود بغل دستی نا خود آگاه دستش خورد

تو عینکش اون هم خم شده بود که عینک رو تو اون تاریکی پیدا کنه اوضاعی بود

من چنان قهقهه ای پشت میکروفن زدم که هیئت بهم ریخت منم از ترس در رفتم.

|+| نوشته شده توسط یه بنده خدا در چهارشنبه سوم خرداد 1385 | موضوع:
مرگ 

                       انالله و اناالیه الراجعون

سلام:

امیدوارم حالتون خوب باشه....

چند ساعت پیش تلفن زنگ زد...

-الو سلام بفرمائید

-سلام،اقای..........

-بله خودم هستم امرتون

-من پدر یاشار هستم

-به به سلام،بفرمائید....حاله اقا یاشار چطوره؟

-خوبه...ولی............................................

 

گوشی رو گذاشتم....دوستم،یکی از بامعرفت ها...رفت،رفت و منو تنها گذاشت...

میگفتن موقع وداع کردن...تو بسترش خوابیده بود که گفته فلانی(اسم منو اورده)اومدی....چرا انقدر دیر.....اینا دارن دستی،دستی منو میگشن.....

بعدش به رحمت خدا رفته.............

اون همیشه خوش قول بود....ولی اندفعه بدقولی کرد اخه بهم قول داده بودیم ،با هم بریم......ولی اون رفت،رفتو منوتنها گذاشت......

نمیدونم چرا؟چرا خدا خوبارو میبره و بدا رو میذاره بمونن......

چرا کسی رو میبره که هر روز زیارت عاشوراش ترک نمیشد....دعای ندبش ترک نمیشد....صلوات و الله اکبر از لباش جدا نمیشد.......

چرا میذاره، یه مشت ادم کثیف که فقط بلد هستن مشروب بخورند و زنا کنند وپول بهره بدند  بمونند و به رفتار شیطانیشون ادامه برن.....

دارم میسوزم.....چرا اصلا دوسته من...اون فقط 19سالش بود................

 

نمیدونم چرا؟

مغزم نمیکشه موندم یکی دوتا نیست...اگه صدای یکی از دوستام رو بشنوید..اصلا عجیب و غریبه...به همه میگه تو سن بلوغه.....

ولی...اون تو هیئت امام حسین...انقدر داد زد که تا سینه هاش سوخت...الان صداش خوب نمیشه....بابا خدای من،من ناشکری نمیکنم...

اخه چرا صدام باید اینطوری بشه......این همه  خواننده ی حیوون صفت....چرا حاج رضا.............

 

خسته شدم....باید برم فکر کنم....همه داریم میریم....چه زود و چه دیر....................

 

همه ی عاشقان حسین دارن میرن....دونه دونه پر پر میشن...............

                                                                                                                                    یا  یا حق

|+| نوشته شده توسط یه بنده خدا در دوشنبه یکم خرداد 1385 | موضوع:
دردو دل یه پسر 

سلام:

این شاید اخرین پستم باشه....

میخوام حرفهای یه جوون رو بنویسم......

 

اه خدای من!

تو رو به جون هر کسی که دوست داری...گوش کن...ببین چی میگم...بعدش هر کاری خواستی بگن.........

ببین خدا...هر چیزی رو که ازت خواستم بهم ندادی.....و هر چیزی رو که دادی...داری ازم میگیری.......

اره...

خودت که بهتر از من میدونی....میتونم بپرسم چــــــــــــــــرا؟

خودت میدونی که:

ازت خواستم عشق رو بهم بدی.....ولی از من گرفتی....الان حتی مادر و پدرم رو هم دوست ندارم......

ازت خواستم اعتماد بهم بدی........ولی از من گرفتی....الان به خودمم اعتماد ندارم......حتی اونایی هم که بهم اعتماد داشتن دیگه ندارن....

ازت خواستم هوشم رو زیاد کنی.....بهم میگرن شدیدی دادی...تا با دردش روزها  و شبهامو بگذرونم.........

ازت خواستم بهترین دوستمو کنارم نگه داری......ولی اونو به بدترین شکل گرفتی..............

.

.

.

این ها برای منه......پائینی ها چِِِِِِِِِِِِِِِــــــــــــــــــــی؟

 

ازت خواستم هلالی رو زیر سایه ی خودت نگه داری.....ولی چی شد....شنیدم سرطان هنجره گرفته........

ازت خواستم یکی از فامیل هامو که خیلی دوسش دارم.....سالم نگه داری....چی شد؟ این همه ادم......چرا این بنده خدا؟

 

میتونم بپرسم این امتحانه.....؟

بابا صبر حضرت ایوب  که ندارم....خسته شدم....بریدم....

به هلالی میگم.....میدونی چی میگه؟

میگه خدا بنده هایی رو که دوست داره.....عذابشون میده تا اون بنده ها خدا رو از ته دل صدا بزنن و خدا به ملائکش فخر فروشی کنه..... و ..... در عوض از کسی که خوشش نمیاد.....همه چی میده تا خفه بشه....تا عرشش رو کثیف نکنن.......

 

ولی خدا جون من توکلم بهت اصلا کم نشده(نبینم اینم ازم بگیری)و همین طور صبرم(البته بعضی وقت ها میریزم بهم...).....اینو بدون...میرم از دستت شکایت میکنم....میرم پیش امام حسینم..میگم چقدر اذیتم کردی....میرم میشنم تو حرمش....انقدر با  داش حسینم...حرف میزنم...که راضیش میکنم....

اون وقته که میبینی...امام حسینم اومده..پیشت........

باشه...ما که کاره ای نیستیم....ولی بدون...خیلی مخلصیم....خیلـــــــــــــــــــــیی.....

منتظرم باش....

 

خب اگه خوندید میتونید تو نظرها یا از طریق میل بفرمائید این دوسته ما چیکار کنه؟

|+| نوشته شده توسط یه بنده خدا در یکشنبه سی و یکم اردیبهشت 1385 | موضوع:
عشق فقط عشق حسین 

آدمی که این بختشه  بذار بگه  که  وقتشه                                                                                

یه دلبری دارم عجیب  این دل من بد بختشه

 

نای دل خستــــه من هوای نــــیـــنوا داره                                                                                 

کیوتر ســــینه  فقــــط هوای کربــــــلا داره

 

حسین وا.......                                                           

 

شب همه شب عاشقونه هی می خونم حسین،حسین                                                                      

یادم نمـــــــــیره تا ابد شــــبای بین الحـــــــرمین    

 

یادش بخیر چه حالی بود می سوختم از عمق وجود                                                                     

                                                      

 مستی بود و عشق و جنون تو ناله و اشک وسجود  

  

حسین وا.....                                                           

 

شش گوشه قشنــــگ تو هر کی دیده اینو میگـــــــه                                                                     

راهم بده  بیام  آقا  تو حرمت یه بار دیگه            

 

قربون اون صحن و سرات این د ل من   تنگ برات                                                                      

تموم آرزوم ایـــنه بـــیام بازم کرببــــلات             

 

از همه جا رونـــــــــده منم اونی که جــــا مونده منم                                                                    

اونی که بال و پرشو عشق تو سوزونده منم            

 

نون و نمک خوردت منم ارباب زمین خوردت منـم                                                                    

عشقی بذار عشقی بگم یار قسم خوردت منم           

 

مثل تــــــــــموم شهــــــدا به کام من عسل بـــــــــذار                                                                  

ارواح خاکــــ مادرت یه کم به من محل بذار          

 

حسین وا..........                                                         

 

شاه شهید کربـــــــــــــلا مقــــــاممـو بردی بالا                                                                          

به این خاطـــــــــــر دیوونــــــتم رونق بازار خدا  

 

اهل یقــــینم می کنی کافــــــــر دینم می کنـــــی                                                                          

مثل همون خال سیاه گوشه نشـــــــــــینم می کنی  

 

دلی که عاشق نمیشه سنگ دلی بد نیست همیشه                                                                         

یه روز دل سنگ منم سنگ فرشای حرم می شه   

 

حسین وا..........

|+| نوشته شده توسط یه بنده خدا در شنبه سی ام اردیبهشت 1385 | موضوع:
رسید اعمال 

سلام:

اخرین پستم توی این هفته هست....خواستم کارای کردمو جمع کنم ببینم چقدر مفید بودم وچقدر.....

کارهای بدم:

دل یه خانومی رو شکستم......خیلی بد.....

به دوتا دختر نگاه کردم.......................

سه،چهار بارم دروغ گفتم....................

یه بارم غیبت کردم............................

 

کارهای خوب:

مشترک مورد نظر در دسترس نیست....

خب چیکارش کنم...نمیتونم که از خودم تعریف کنم...............

 

 

نتیجه اخلاقی:

ادم بدی شدم........باید بیشتر دقت کنم......

بعدشم از خواهر خوبم که خودش میدونه کی هست(خواهر جدیدم هست) و دختر عمم که به حرفام گوش دادن....واقعا تشکر میکنم.....

و اخر از همه باید منتظر ظهور اقا باشم تا بیاد..........................

باید منتظر دادگاه باشگاه یوونتوس هم باشم..............................

 

خدا حافظ

|+| نوشته شده توسط یه بنده خدا در جمعه بیست و نهم اردیبهشت 1385 | موضوع:
صاحب الزمان 

سلام:

اومدم یه شعر بنویسم و بعدش یه جمله  و بعد بای بای....

دل پریشونم،پریشونم که اربابم نیومد

بعد عمری عاشقی حتی یه شب خوابم نیومد

اسمون عصرهای جمعه مثل من بهونه گیره

بارون گریه باهات حرف میزنه که خیلی دیره

مادر تو دل غمینه        خون جدت رو زمینه

              عشق ما مهدی نیومد

العجل یا حجت الله       العجل بقیه الله

سر زلفت میبره قلب فرشته ها به غارت

میدونم میشکنی هرچی بته به یک اشارت

دل زینب بی قراره    مادرت چشم انتظاره

شنیدم یه روز میای که خورشید از تو پا میگیره

هر کسی حسینیه اتیش کربلا میگیره

وقت خوش عهدی و عشقه

غیرت مهدی رو عشقه

العجل یا حجت الله       العجل بقیه الله

میونه گریه شنیدم صدای پای خروشت

به سر عمامه احمد،عبای علی بدوشت

می کشی به دیده تر  چادر خاکی مادر

شیشه شیشه یاس میباره ،نُه فلک وقتی بیایی

دوباره آباد میشه باغ فدک وقتی بیایی

می بری یه روز به سینه مرهمی برای سینه

همه ی دل شکسته ها چشم انتظار ذوالفقارن

شیعه ها تا تو نیای سروسامونی ندارن

کار ما به شوروشین یالثارات الحسین

شنیدم برای خاتون میگره دل تو هر شب

سر در خیمه سبز تو نوشته عمه زینب

اهل گریه،اهل دردی     مثل حیدر کوچه گردی

تا قدم رنجه کنی روی چشم من اروم جونم

روضه عموی بی دست ابالفضل رو میخونم

علقه کلبه غم شد  کمر جدت تو خم شد

العجل یا حجت الله       العجل بقیه الله

 

جمعه شد و آقامون نیومد.....وای خدای من یعنی باید تا جمعه ی دیگه صبر کنم....اخه خدا خودت قضاوت کن...من که زبونم لال امام نیستم که گناه نکنم مسلما چندتا گناه دیگه میره تو حسابم و اونوقته که...............

خیلی خستم از همه سیر شدم نمیدونم چرا...........................

خب خدا نگه دارتون باشه،دیگه دیر به دیر اپ میکنم...........

                                                                 یا حــــــــــــــــــــــــــــق

 

|+| نوشته شده توسط یه بنده خدا در جمعه بیست و نهم اردیبهشت 1385 | موضوع:
حسین 

سلام:

خب دیدم تنهام،اومدم نت تا یه شعر بنویسم و بعدش برم :

 

بچگیام یادم میاد   یه قاب عکس تو خونه بود

 

محبت صاحب عکس  دل از دلم ربوده بود

 

ابروهای کمونی داشت  نگاه مهربونی داشت

 

بذار ته حرفو بگم  چهره ی اسمونی داشت

 

از مادرم که پرسیدم صاحب عکس اسمش چیه

 

بمن میگفت عزیز من محبتش عالمیه عالمیه 

 

بمن میگفت صاحب عکس سلطان بر دو عالمه

 

ما شیعه ها دوسش داریم بهش میگیم امام حسین

|+| نوشته شده توسط یه بنده خدا در جمعه بیست و نهم اردیبهشت 1385 | موضوع:
دعا ی کودک 

                                                                                         بسم رب الشهدا

سلام...

چطوری؟

امروز اومدم یه پستی رو بذارم و زودی برم، امتحانا نزدیک هست و پدرم در میاد،ولش کن ما که همیشه نوزده میره تو کارناممون.......

امروز دعای یه بچه رو مینویسم خیلی قشنگه....

 

خدای خوب من!

مامانی میگه که تو،همه ادم ها رو در هر لحظه و در هر جا میبینی.

مامانی میگه که ما هرکاری رو انجام بدیم تو میدانی و مثله یه دوربین همه را ضبط میکنی و بعدها بهمون نشون میدی.

میگه ماهر کار خوب یا بد که انجام بدیم رو اون دنیا بهمون نشون میدی.

خدای مهربان!

مامان،دست های کوچولوی من رو میگیره توی دست هاش و میگه که نترسم،فقط باید مواظب باشم که نکنه جلوی تو و کوچولوهای دیگه ضایع بشم و خجالت بکشم!

من که دوست ندارم جلوی همه خجالت بکشم.

خدای خوبم،کمکم کن که مهربان باشم و کارهای خوب بکنم.

اون وقت همه ی فیلم زندگیم قشنگ میشه و میتونم با دوستام نگاهشون کنم و اون وقت خجالت نمیکشم ونمیترسم.

من میخوام باهات دوست باشم و بهم کمک کنی تا فیلم زندگیم قشنگ باشه...میدونم که کمکم میکنی............

اه خدای من دوستت دارم.....

اه خدای من به حرف های این جقله گوش میدی و ما بزرگترها رو فراموش میکنی؟

نمی دونم چرا با من لجی....هر چی که خواستم بهم ندادی....و هر چیزی رو که دادی و من دوسش داشتم ازم گرفتی.....

ولی اینو بدون،بدون که خیلی دوستت دارم...ولی مثل اینکه تو منو فراموشم کردی؟

شنیدم هر وقت امام حسین(ع) ازت چیزی بخواد قبول میکنی....درسته؟

نذار برم بهش بگم....که بهم محل نمیدی....اون وقت دیگه گیر میکنی.....

بابا به چه زبونی بگم(البته میدونم به همه زبون ها رو میفهمی و توی کنکور زبان انگلیسی و عربی رو 100% زدی) من مثله خیلی ها که شهرت و مقام و ....میخوام نیستم....من میخوام،یخورده از خودت رو بهم بدی......چیزه زیادیه؟نه به جون خودم.............

 

خب شاید فردا هم اپ کنم....

پس تا فردا حق نگه دارتون..........
|+| نوشته شده توسط یه بنده خدا در پنجشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1385 | موضوع:
کرببلا 

 خب برای اولین مطلبی که میخوام برای شروع بذارم یه شعر از حاج رضاست…….

 

دستمو گرفتی و دادی به لطفت مددم         

                  میزنم سینه برات فقط همین رو بلدم

اینه ی قلبم رو بااشک چشام جلا میدم            

               به دل هوایی ام وعده ی کربلا میدم

هی میگفتم به خودم که شامل کرم میشیم             

                   غم نخورین اربعین مسافر حرم میشیم

ولی اربعین شدو درها برویم بسته شد            

              کربلا روزیم نشد خیلی دلم شکسته شد

 

خب حتما میگید چه ربطی داره......ولی من توی تعطیلات میخوام برم کرببلا.........گفتم شاید قشنگ باشه...........
|+| نوشته شده توسط یه بنده خدا در سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1385 | موضوع:
شروع 

یا هــــــــــــــــــــــو

سلام:

خب راستش من قبلا بلاگ داشتم،ولی بخاطر مسائلی بسته شد،هر چند هنوز دلم نمیاد فراموشش کنم ولی ناچارم………….و میدونم اونی که بستش ناچار بوده

بعدش همتوی این بلاگ فقط میخوام با خدا و امام حسین (ع) حرف بزنم و دردودل کنم.پس کمکم کنید…………….

                                                                                                                                             مرسی

 

|+| نوشته شده توسط یه بنده خدا در سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1385 | موضوع:
بالا


http://arbab-hossein.blogfa.com



irLearn.com